|
سلام سلام اومدم دوباره + نوشته شده در توسط دیوونه |
خدا جون ... خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری..... + نوشته شده در توسط دیوونه |
دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست در همان پیچ و خم اول این جاده شکست پرم از حس نفسهای مسیحایی تو روح سرسبز غزلهای مرا باده شکست آمد از راه پر از غربت و تنهایی من و چه ساده پی پرواز پریزاد شکست سه دهه می گذرد از غل و زنجیر تنم که دلم سنگ شد و با دل دلداده شکست تو برو ، جاده و تنهایی و من همسفریم دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست + نوشته شده در توسط دیوونه |
روزها گذشت و گنجشک به خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می گفت: "می آید...من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش در خود نگه می دارد" و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.. گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" گنجشک گفت:"لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام تو همان را هم از من گرفتی این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیای تو را گرفته بود؟" و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی بر عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ت بود. خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار پر گشودی." گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت:"و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد. + نوشته شده در توسط دیوونه |
سکوتم را شکستند. دائم دل صبورم را شکستند. به جرم پا به پای عشق رفتن پر و بال عبورم را شکستند. مرا از خلوتم بیرون کشیدند. چه بی پروا حضورم را شکستند. تمنا در نگاهم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند! + نوشته شده در توسط دیوونه |
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
روزگار بی مروت لحظه ای شـــادم نـــکرد درقــفـــس جــان دادم و صیـــاد آزادم نکـــرد آرزوی مــــرگ کـــردم مـــرگ هــم یــــادم نـــکــــرد دلم برای گذشته هایم تنگ شده چه بنویسم غروب را دوست دارم چون همانند غم است غم را دوست دارم چون همیشه با من است + نوشته شده در توسط دیوونه |
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايی كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چيزي كه خواستی و نبودم خواستم و بودی. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق. براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايی كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم + نوشته شده در توسط دیوونه |
خدایا کفر نمیگویم، + نوشته شده در توسط دیوونه |
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
دلم خیلی گرفته از همه دنیا خدایا دلم پر از بغضه .. می دونم خیلی هم ازت دور شدم و حتی دیگه از بردن اسمت خجالت میکشم خداجوووونم .. ولی میدونی که غیر از تو کسی رو ندارم خدا من خستم ... از این دنیا .. از آدمای سطحیش... از بدیایی که می بینم ... از تمام اونایی که ادعای مسلمونیشون میشه .. از همه اونایی که تو روت می خندن و پشتتو که می کنی خنجرشونو در میارن.. از همه ... بازم مثل همیشه خودت یاورم باش این دنیا پر است... + نوشته شده در توسط دیوونه |
بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که از آن گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم تا حرف دلم رو برایش باز گوکنم اما وقتی از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم وبه دور از چشم دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان کننده درد های درونی ام هستند ودر میان اشک هایم تو را صدا می زنم ومیخواهم که کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد توست که به من ارامش میده + نوشته شده در توسط دیوونه |
سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ،
اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... + نوشته شده در توسط دیوونه |
آدم وقتی عاشق شد ... حتی يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره...! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست... آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود روی همه بسته ميشه...! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتی عاشق شد... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد...! اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست... آدم وقتی عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره...! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست... آدم وقتي عاشق شد ... نميتونه با بهونه هاي بيخودي عشقش رو ترك كنه...! چون تو عاشقي هيچ بهونه اي پذيرفتني نيست... + نوشته شده در توسط دیوونه |
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
اگه دستم به جدايي برسه ا ونو از خا طره ها خط مي زنم از دل تنگ تموم آدما ا ز شب و روز خدا خط مي زنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستا ره ها قيامت مي كنم نمي ذا رم كسي عاشق نباشه ما هو بين همه قسمت مي كنـــــــــــــــــــــم
وقتي گاهي منو دل تنها مي شيم حرفهاي نگفتني رو ميشه ديد ميشه تو سكوت بين ما دو تا خيلي ا ز نديدنيها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما قصه ي دوري ماست ا ز خودمون دوري منو تو هر لحظه ي عشق قصه سادگی گمشدمون + نوشته شده در توسط دیوونه |
ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند...
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
+ نوشته شده در توسط دیوونه |
اگر دنيا فراموشگر خاطره هاست تو فراموش مكن ، آنچه ميان من و توست + نوشته شده در توسط دیوونه |
|